سوم ژانویه ۲۰۲۶، ساعت دو بامداد. در کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، صدای انفجار شنیده شد. هواپیماهای جنگی آمریکا در آسمان بودند. نیروهای ویژه به پایگاه نظامی فورت تیونا ریختند — همانجایی که نیکولاس مادورو و همسرش سیلیا فلورس خوابیده بودند.
ساعتها بعد، دونالد ترامپ از فلوریدا اعلام کرد: «مادورو دستگیر شد.»
رئیسجمهور ونزوئلا را در هودی خاکستری رنگ، دستبسته، از یک هواپیمای وزارت دادگستری آمریکا پیاده کردند. در محوطه فرودگاه استوارت نیویورک، مأموران FBI و DEA دورش ایستاده بودند. پنجم ژانویه، در یک دادگاه فدرال در منهتن، گفت: «من یک انسان شریفم. رئیسجمهور کشورم.» و «بیگناه» اعلام کرد.
این پایان یک مسیر بود که از یک اتوبوس شروع شده بود.
رانندهای که سیاسی شد
نیکولاس مادورو در ۱۹۶۲ در یک خانواده کارگری در کاراکاس به دنیا آمد. پدرش رهبر اتحادیه کارگری بود. مادورو دبیرستان را تمام نکرد — به جایش رفت کوبا، یک دوره آموزش سیاسی در مدرسه حزب کمونیست گذراند، و برگشت به کاراکاس تا راننده مترو شود.
اما ذهنش در اتوبوس نماند. در دهه هشتاد اتحادیه کارگری غیررسمی رانندگان کاراکاس را تأسیس کرد و بهتدریج وارد شبکههای چپگرایانه شد. در ۱۹۹۲، یک افسر نظامی به اسم هوگو چاوز کودتا کرد، شکست خورد، و زندانی شد. مادورو و یک وکیل جوان به اسم سیلیا فلورس از اولین کسانی بودند که برای آزادی چاوز مبارزه کردند.
این دوستی، زندگی مادورو را برای همیشه تغییر داد.
سایه چاوز
وقتی چاوز در ۱۹۹۸ رئیسجمهور شد، مادورو هم وارد قدرت شد. نماینده مجلس، رئیس مجلس ملی، وزیر امور خارجه. در تمام این سالها یک چیز ثابت بود: وفاداری مطلق به چاوز.
چاوز کاریزما داشت، بلاغت داشت، یک رابطه احساسی با مردم داشت که مادورو هرگز نداشت. اما چاوز به او اعتماد داشت — و این اعتماد، ارزشمندتر از هر چیز دیگری بود.
در دسامبر ۲۰۱۲، چاوز که میدانست سرطانش دارد او را میبرد، در یک سخنرانی تلویزیونی ملی گفت: «نظر محکم من — قطعی، مطلق، کامل — این است که نیکولاس مادورو را رئیسجمهور انتخاب کنید. این را از صمیم قلبم میخواهم.»
پنجم مارس ۲۰۱۳، چاوز درگذشت. مادورو سکان را گرفت.
میراثی که سنگینتر از توانش بود
مادورو ونزوئلاای تحویل گرفت که روی چاههای نفت نشسته بود اما اقتصادش فرو میریخت. چاوز خوششانس بود که «پیش از رسیدن صورتحساب مُرد» — آنطور که یک نویسنده نوشت. آن صورتحساب به مادورو رسید.
قیمت نفت سقوط کرد. دولت پول چاپ کرد. تورم آنقدر بالا رفت که اسکناسهای ونزوئلا عملاً بیارزش شدند. در سالهای بعد، تولید ناخالص داخلی ونزوئلا نزدیک به هشتاد درصد کوچک شد. هشتاد و دو درصد مردم زیر خط فقر رفتند. بیش از هفت میلیون نفر کشور را ترک کردند.
مادورو چاوز نبود. کاریزمای او را نداشت، محبوبیتش را نداشت. اما در یک چیز ماهر بود: بقا.
ماشین بقا
هر بار که اپوزیسیون قویتر شد، مادورو ساختارها را تغییر داد. در ۲۰۱۷، وقتی اپوزیسیون کنترل مجلس ملی را گرفت، یک «مجلس مؤسسان» موازی تأسیس کرد که همه اختیارات مجلس اصلی را بلعید. اعتراضات ماهها ادامه داشت؛ نیروهای امنیتی با گلوله واقعی پاسخ دادند. بیش از صد نفر کشته شدند.
در انتخابات ۲۰۱۸، کاندیداهای اصلی اپوزیسیون یا زندانی بودند یا ممنوع از رقابت. در انتخابات ۲۰۲۴، آرا شمرده نشدند — یا دستکم نتیجه آنچه شمرده شد با آنچه ناظران مستقل دیدند مطابقت نداشت. خوان گوایدو، رهبر اپوزیسیون، خودش را رئیسجمهور موقت اعلام کرد. پنجاه کشور به رسمیتش شناختند. مادورو اما ارتش را داشت. ارتش ماند.
ابزار نگه داشتن قدرت ترکیبی بود: کنترل رسانهها، مهار قضایی، نیروهای شبهنظامی به اسم «کولکتیوها»، و پیوند عمیق با نهادهای نظامی از طریق سهمدادن به آنها در تجارت نفت و قاچاق. آمریکا ادعا میکرد که این همان «کارتل دل سول» بود — یک شبکه فساد و قاچاق مواد مخدر که مادورو در رأسش قرار داشت.
فشار ترامپ و عملیات رزولو
با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵، معادلات تغییر کرد. ترامپ جایزه دستگیری مادورو را به پنجاه میلیون دلار رساند. کشتیهای جنگی آمریکا در دریای کاراییب مستقر شدند. عملیات ضدقاچاق علیه قایقهای مرتبط با ونزوئلا شدت گرفت.
مادورو هنوز فکر میکرد میتواند بقا کند. در شب آخر سال ۲۰۲۵، در خودرویش در مرکز کاراکاس میگشت و با یک خبرنگار دوستداشتنی از تاریخچه شهر حرف میزد — از سخنرانی فیدل کاسترو در ۱۹۵۹، از خانه کودکیاش، از ساختمانهای آشنا. چهل دقیقه آرام و نوستالژیک صحبت کرد.
سه روز بعد، نیروهای ویژه آمریکا در خوابگاهش بودند.
«عملیات رزالو» — عملیات عزم — در ساعت دو بامداد سوم ژانویه ۲۰۲۶ آغاز شد. هواپیماها سیستمهای پدافند هوایی ونزوئلا را در شمال کشور منهدم کردند. نیروهای ویژه به مجمع نظامی فورت تیونا وارد شدند. سیودو نظامی کوبایی که در خدمت ونزوئلا بودند کشته شدند. مادورو و همسرش دستگیر شدند، به ناو جنگی USS Iwo Jima منتقل شدند، و از آنجا به نیویورک.
ترامپ گفت: «آمریکا اداره ونزوئلا را به دست میگیرد تا زمانی که یک انتقال قدرت ایمن و درست انجام شود.»
پسلرزهها
دستگیری مادورو جهان را دو دسته کرد. آمریکا و متحدانش آن را یک «عملیات اجرایی قانون» نامیدند — نه حمله نظامی. روسیه، چین، ایران، کوبا، مکزیک و چند کشور دیگر آن را تجاوز آشکار به حاکمیت یک دولت مستقل خواندند. دبیرکل سازمان ملل «نگرانی عمیق» اعلام کرد که قوانین بینالملل نقض شده.
مادورو در دادگاه فدرال منهتن گفت بیگناه است. وکلایش ادعا کردند دستگیری یک رئیسجمهور نشسته غیرقانونی است. آمریکا گفت او دیگر رئیسجمهور مشروعی نیست.
بحث ادامه دارد.
یک پرسش که تاریخ جواب میدهد
مادورو با ادعای قهرمان مقاومت در برابر امپریالیسم آمریکا حکومت کرد. برای بسیاری از حامیانش — در ونزوئلا و خارج از آن — دستگیریاش تأیید همین روایت بود: آمریکا با هر دولتی که تسلیمش نشود همین کار را میکند.
برای منتقدانش — و برای هفت میلیون ونزوئلایی که کشورشان را ترک کردند — مادورو مردی بود که ثروتمندترین کشور نفتی آمریکای لاتین را به فقر مطلق کشاند و برای ماندن در قدرت از هیچ ابزاری فروگذار نکرد.
هر دو روایت بخشی از حقیقتاند. و هیچکدام کامل نیستند.
پرسش اصلی که تاریخ باید جوابش بدهد این است: آیا یک کشور بزرگ حق دارد رهبر یک کشور کوچک را — حتی اگر دیکتاتور باشد — با حمله نظامی دستگیر کند؟ و اگر جواب بله است، خط کجاست؟
این پرسش، بسیار فراتر از ونزوئلا است.
در این اپیزود از پرچم سفید کاملترین روایت فارسی از ظهور و سقوط نیکولاس مادورو را میشنوید — از خیابانهای کاراکاس تا زندان فدرال نیویورک.



